راستیمیخواستم بگم یه چیز جالبی که میبینم اینه که بعضی از آدمهایی که یک زمانی از خواستههاشون خبر داشتم، زندگیشون شبیه خواستههای من داره میشه و منم انگار دارم خواستهی اون موقع ِ اونارو زندگی میکنمجالبهو اینکه همبازی بچگیت الان توی بیمارستانه و ریشهاش داره سفید میشه و تو علاوه بر دعاکردن -که نمیکنی- میتونی بری ملاقات -که اونم هرروز نه.وقتی به داستانهای زندگی فکرمیکنم، فقط و فقط به این نتیجه میرسم که این دنیا بیارزش و فانیه و باید تماشا کنم و زندگیش کنم و عبور.ولی این وسط بغض تو گلوم انگار میخواد بپره بیرون الهی و ربی من لی غیرک.
برچسب:
نویسنده: آریا موسویپور
تاريخ: پنجشنبه
15 دی
1401 ساعت: 18:33