خرید بک لینک

راستیمیخواستم بگم یه چیز جالبی که میبینم اینه که بعضی از آدمهایی که یک زمانی از خواستههاشون خبر داشتم، زندگیشون شبیه خواستههای من داره میشه و منم انگار دارم خواستهی اون موقع ِ اونارو زندگی میکنمجالبهو اینکه همبازی بچگیت الان توی بیمارستانه و ریشهاش داره سفید میشه و تو علاوه بر دعاکردن -که نمیکنی- میتونی بری ملاقات -که اونم هرروز نه.وقتی به داستانهای زندگی فکرمیکنم، فقط و فقط به این نتیجه میرسم که این دنیا بیارزش و فانیه و باید تماشا کنم و زندگیش کنم و عبور.ولی این وسط بغض تو گلوم انگار میخواد بپره بیرون الهی و ربی من لی غیرک.

برچسب: نویسنده: آریا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:33

کاش یک جایی و جمعی برای خونده شدن و نوشتن بود و میتونستم خودم باشم و بنویسم.معمولاً هرچقدر هم خود ِ اون بیرونم رو دوست نداشته باشم، با خود وبلاگم بد نیستم.از تغییرات و گذار های زندگی از افرادی که درد و غمشون رو کنارم حس میکنم و نمیتونم کاری کنم از بیماری و رنج و از کتاب صوتی که بالاخره گوش دادم و براش خوشحالم از «سابقه کاری» از این روزهایی که بر من و ذهنم میگذرداز آرزوهای دور و نگرانیهای نزدیک و بیتفاوتی در آرامییک جور وارستگی از مرور آدمهای قبلی و رییس جدید که برای اولین بار(؟) از رییسم خوشم بیاد به امید خدا و با قدردانی از این مرحله جدید که ارامشش از مرحله قبلی خیلی بیشتره الهی شکر❤️

برچسب: نویسنده: آریا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:33

اگر دوست داشتید برای شفای عزیز بستریم دعا کنید

برچسب: نویسنده: آریا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:33

صفحه بندی